زبانگردي
پیش از این اشاره ای کردم به کشف امکانات تازه در زبان و بطور خاص زبان پارسی که هر از چندگاهی نغمه پاسداشت آن ساز می شود. بی گمان نگهداشت این باغ دلگشا وظیفه هر پارسی زبانی است اما به گمان من دو گروه در ویرانی این گلستان بیشتر می کوشند یکی آنانکه هر گیاه بیگانه ای را از هر جا که باشد می آورند و در این خاک می نشانند و دوم آنها که به بهانه پاسداری، هر گل نورسته را گیاه هرز می پندارند و مجال بالیدنش نمی دهند.
چندی پیش با یکی از دوستان که دانش آموخته زبان وادبیات انگلیسی است در این باب سخن می گفتیم و مقاله ای که قرار بود درباره موضوعی فلسفی بنویسد. می گفت پاره ای از اوقات بیان مطالب به زبان انگلیسی آسانتر است تا فارسی! (و البته بیراه هم نمی گفت چه گاه برای ترجمه یک جمله از انگلیسی به فارسی مترجم ناگزیر می شود توضیحات اضافه بدهد یا یک جمله را به چند جمله بشکند.) گفتم با اینهمه من فکر می کنم این ضعف و کاستی یکسره نه از زبان فارسی که از ما فارسی زبانان است که آن را ورز نداده ایم و در غنا و بالندگی آن نکوشیده ایم و نه تنها امکانات تازه ای در آن جستجو نکرده ایم که امکانات پیشین را هم به فراموشی سپرده ایم. سخن که به اینجا رسید این دوست ما از قول یکی از آشنایانش که به تازگی از تاجیکستان آمده نقل کرد که در آنجا از زبان مردم کوچه و بازار جمله ای را شنیده که در ایران فقط می توان در کتابها دید. داستان از این قرار بوده که شخصی در کنار گذر به گدایی مشغول بوده. شخص دیگری که از آنجا می گذشته با ناراحتی رو به او می کند و می گوید : « شرم نداری که به روز روشن دریوزگی می کنی؟...» (یا جمله ای نزدیک به این مضمون)
بگذریم، توانمندسازی یا احیای نقاط قوت زبان فارسی، تنها به واژه سازی و معادل یابی میسر نیست بلکه باید به کشف امکانات تازه پرداخت. البته پیش ازاین شاعران بزرگ در دوره های گوناگون در این راه گام نهاده اند اما اولا کار آنها به قلمرو شعر محدود بوده و ثانیا به صورت فردی و مقطعی بوده است. حال آنکه شاید بتوان دایره این کار را به زبان معمولی و به ویژه زبان علمی و فلسفی نیز گسترش داد و آن را به جریانی قاعده مند و پویا و نیرومند تبدیل نمود. به عبارت دیگر می توان کشف امکانات نهفته زبان را به صورت یک طرح یا پروژه (1) تعریف و اجرا کرد.
توضیح (1): در زبان لاتین ریشه ject به معنی قرارگرفتن است. از این ریشه و با پیشوندهای مختلف معانی گوناگون ساخته اند :
In به معنی درون است در نتیجه inject= در درون قراردادن = تزریق
Ob به معنی مقابل و روبرو است در نتیجه object = آنچه در برابر ایستاده است. (یکی از مشکلات ترجمه متون فلسفی غرب به فارسی دو واژه object و subject است که گاه به عینی و ذهنی ترجمه می شوند اما این دو معادل نه تنها در بردارنده همه بار معنایی کلمات اصلی نیستند بلکه ممکن است معانی نامربوطی را هم که در واژه های اصلی نیستند برای فارسی زبانان تداعی کنند. بر این اساس، دکتر ادیب سلطانی مترجم کتاب «سنجش خرد ناب» یا همان «نقادی عقل محض» کانت معادل «برابر ایستا» را برای ابژه پیشنهاد می کند همانگونه که آلمانی ها هم به همین روش معادل ساخته اند. هرچند در شرایط ناچاری می توان این پیشنهاد را پذیرفت ولی اگر دقت کنیم می بینیم که این معادل دارای پنج بخش است حال آنکه واژه اصلی فقط دو بخش دارد. بنابر این اقتصاد زبان ما را به سمت همان واژه اصلی سوق میدهد. ضمنا کار عظیم و شگفت انگیز ادیب سلطانی در کتاب گفته شده بسیار بسیار در خور احترام و ارج نهادن است و هرکسی که با ترجمه و زبان و فلسفه سروکاری دارد ضروری است که این کتاب را به دقت مورد مطالعه قرار دهد.)
E به معنی بیرون و به سوی بیرون است در نتیجه eject = بیرون قراردادن = طرد کردن ، بیرون کردن
و سرانجام pro به معنی به سوی جلو است در نتیجه project= به سوی جلو قراردادن یا افکندن، بر همین اساس projection را به برون فکنی هم ترجمه کرده اند هرچند دقیق نیست. از طرف دیگر کلمه طرح در زبان عربی در اصل به معنی افکندن و انداختن است. از همین جاست که می توان قرابتی میان پروژه و طرح پیدا کرد.
زبانگردی
1- تابیدن در زبان فارسی دستکم هشت معنا دارد (فرهنگ معین):
1- طاقت آوردن و تحمل کردن : تاب آوردن.
2- پیچیدن و فتیله کردن : پیچ و تاب.
3- کج شدن و پیچیده شدن : تاب ورداشتن
4- روی برگرداندن و اعراض کردن
5- آزرده شدن و به خود رنج دادن.
6- درخشیدن و پرتو افکندن : تابش.
7- گرم شدن : تابه و ماهیتابه.
8- گرم کردن : تاب دادن کوره.
اما جالب است که در گویش مردم اصفهان (و نمیدانم شاید هم برخی جاهای دیگر) تابیدن معنی دیگری نیز دارد که تقریبا معادل گشتن و پرسه زدن و این سو و آن سو رفتن است. مثلا می گویند "فلانی همین دور و برها می تابد" یا می گویند "با فلانی می تابد" یعنی با او حشر و نشر دارد. به نظر می رسد این معنی تابیدن از مفهموم گشتن و چرخیدن که در آن پنهان است گرفته شده است که به نظر من خیلی هم زیبا و مبتکرانه است مثل واژه گرفتن که در کاربرد محاوره ای، امروزه به معنی فهمیدن و درک کردن بکار می رود و احتمالا تحت تاثیر زبان انگلیسی به زبان ما راه یافته است. این را گفتم تا زمینه ای باشد برای بحثی درباره کشف و جستجوی امکانات تازه در زبان فارسی.
2- واژه کوت : کوت در اصل به معنای قلعه و ظاهرا از ریشه هندی است. این واژه در شهرهای جنوبی همجوار با اعراب متداول است. کویت مصغر این کلمه و به معنای قلعه کوچک است. (به نقل از کتاب قصه شمع – تالیف نواب صفا)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر