۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه

10- نوروز


نورزوتان فرخ باد. امروز قصد دارم کمی درباره خود واژه "نوروز" بنویسم :

چرا به اولین روز بهار نوروز می گویند؟ فردوسی درباره پادشاهی جمشید می گوید:

به فرکیانی یکی تخت ساخت

چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت*

جهان انجمن شد بر تخت اوی

فروماند از فره بخت اوی

به جمشید بر گوهر افشاندند

مر آن روز را روز نو خواندند

چنین روز فرخ از آن روزگار

بمانده از آن خسروان یادگار

بنابراین نوروز همان روزنو یا روز تازه است که سال بدان آغاز می شود. ابوریحان بیرونی می گوید : " از این جهت روز نو نام کردند زیراک پیشانی سال نو است." و سپس با سادگی و کوتاهی و زیبایی تمام می افزاید : " و بدو فلک آغازید گردیدن." که به نظر من نمونه نثر ساده و بی آلایش و پاک فارسی است.

اما از اینها گذشته، نوروز از یک زاویه دیگر هم قابل تامل است : ترکیب "نو" با " روز" که اولی نشانگر تازه شدن و دومی تداعی کننده نور و روشنایی است. گویی هر تازه شدنی نسبتی با روشنایی و روشن شدن دارد که این از جهت سمبلیک واجد اهمیت است. در آیین زرتشت، اهورامزدا آفریننده روشنایی و خدای نیکی است. در اسلام خداوند در عین اینکه روشنایی آسمانها و زمین است مومنان را از تاریکی به روشنایی رهنمون می شود. به همین سان، روییدن و جوانه زدن گیاهان هم به نوعی رهایی از ظلمت خاک و رسیدن به روشنایی آفتاب است.


* نشاختن به معنی نشاندن است که امروزه دیگر استفاده نمی شود. مشابه این فعل می توان به واژه "پیختن" اشاره کرد که شکل دوم مصدر " پیچیدن" است. یعنی پیخت به معنی پیچید است.

هیچ نظری موجود نیست: