اخیرا جایی خواندم که واژه alter در اصل به معنی "دیگر" است. از طرفی برای کلمه alternative معادلهای مختلفی ارائه شده است : شق – شق دیگر – بدیل – گزینه – جایگزین، که هرکدام در زمینه خاصی معنا می دهند و هیچیک جامع معنای کلمه اصلی نیستند. با آن توضیح اول، فکر می کنم بشود بجای آلترناتیو، واژه "دگره" یا چیزی نزدیک به آن را پیشنهاد کرد.
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 20:47 توسط وحید
زبانگردي
رسیدیم به طرح یا پروژه «امکانات تازه در زبان پارسی». لایبنیتز، فیلسوف و ریاضیدان بزرگ آلمانی، اصطلاح جالبی دارد به نام «هم ممکن» (co-possible) و مقصودش این است که وقتی اجزای خاصی در کنار هم قرار می گیرند و یک دستگاه یا سیستم پایدار و سازگار را می سازند، این اجزاء نسبت به یکدیگر «هم ممکن» هستند. مثلا اندام های ماهی باعث زنده ماندن آن در آب می شوند پس آب و ماهی، هم ممکن هستند اما همین اجزاء اگر بر روی خشکی دور هم جمع شوند ناپایدار خواهند بود. برای جانورانی که در خشکی می زیند وجود ماهی شگفت انگیز است، اما اگر سری یا تنی به آب بزنند می بینند که ماهیان هم از دیدن آنها دچار شگفتی می شوند.
می خواهم بگویم هیچکدام از این دو خلاف عقل و منطق نیست و هر کدام در فضا و محیط خود کاملا ماندگار و پایدار است. اکنون باید دید آیا زبان فارسی تنها همین است که ما تاکنون داشته ایم و از دیرباز بدان سخن گفته ایم یا می توان ترکیبها و آرایشهای تازه ای را هم در آن جستجو کرد؟ تجربه نشان می دهد که پاسخ این پرسش مثبت است.
به نظر من دو راهنمای بزرگ در این راه وجود دارد : یکی رگه هایی از معدن زبان فارسی که پیش از این و در گذشته کشف و استخراج شده اما با گذشت زمان و بی توجهی اهل زبان دوباره در زیر خاک مدفون شده و دوم، چیدمان و آرایش واژه ها و مفاهیم در زبانهای دیگر، به ویژه سایر زبانهای هندواروپایی که خویشاوندان نزدیک زبان فارسی اند. از آنجا که زبان آینه تفکر هر قوم است، توجه به زبانهای اقوام دیگر می تواند سرچشمه اندیشه های نو باشد. از همین روست که برخی از صاحبنظران، کار ترجمه را نه صرفا برابریابی واژه ها و جمله ها، که گونه ای فعالیت هرمنوتیکی می دانند که به خلاف پندار ساده انگاران، از قضا کار بسیار دشواری است. البته هرچه محتوای سخن به قلمرو محسوسات نزدیکتر باشد این دشواری کمتر است. به همین دلیل است که ترجمه متون علمی و فنی و مانند آن ساده تر از متون فلسفی و ادبی و هنری است. در چنین مواردی، به گمان من، معادل یابی و برابرنهی واژه ها و مفاهیم با سرودن شعر پهلو می زند چرا که به همان سان عنصری از کشف و الهام را در خود دارد. (نمونه چنین ترجمه ای، مقاله «کلمه و سمبول» در کتاب «جام نو و می کهن» به قلم سعید بینای مطلق است. این کتاب مجموعه مقالاتی از اصحاب حکمت خالده است.)
باری، در اقتباس و الگوگیری از زبانهای دیگر بسیار باید محتاط و دست به عصا راه رفت که اگر چنین نباشد، زیان آن صد چندان خواهد بود. فکر می کنم دو داور و دو ترازو ما را در این کشف و استخراج یاری می دهند که به راه خطا نرویم یکی عقل و خرد و دیگری ذوق سلیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر